گروه سیاسی خبرگزاری تسنیم ــ پرونده ویژه "تجربه برجام" ــ عبدالله عبداللهی:
تأکید بر خدعهگر، غیرمنطقی، ناصادق و فریبکار بودن طرف مقابل در مذاکرات هستهای از جمله مواردی بود که رهبر معظم انقلاب در طول مذاکرات، پیش و پس از آن همواره بدان اصرار داشتند. ایشان در یکی از جملات خود در این باره در دیدار مداحان که بهمناسبت سالروز میلاد حضرت صدیقه طاهره(س) در تاریخ 20 فروردین 94 انجام شد، گفتند: "طرف مقابل بهشدّت اهل فریب و دروغ و نقضعهد و حرکت در خلاف جهت صحیح است".
آیتالله خامنهای همچنین در جای دیگری در دیدار اعضای مجلس خبرگان رهبری در تاریخ 21 اسفند 93 نیز تأکید کردند: طرف مقابل "اهل حیلهگری است، اهل خدعه است، اهل خنجر از پشت زدن است".
بر همین اساس، یکی از توصیههای همیشگی رهبر انقلاب به تیم مذاکرهکننده ایرانی حول این محور میگشت که مفاد قرارداد باید "روشن"، "واضح" و "غیرقابل تفسیر" باشد، تا طرف مقابل نتواند با بهرهگیری از مفاهیم و جملات تفسیربردار، آنگونه که خود میپسندد عمل کرده و زیر میز وعدههایش بزند.
شاهد بهجا بودن چنین نگرانیها، دغدغهها و هشدارهای رهبر معظم انقلاب درباره بدعهدی طرف مقابل، در یکی از تجربیات جالب این روزهای برجام بهصورت کاملاً روشن و غیرقابل انکاری رخ نشان میدهد.
موضوع آبسنگین اراک یکی از مسائل مورد مناقشه ایران و آمریکا بود. سرانجام طبق قرارداد برجام، بر اساس بندی که عیناً در ذیل آمده، مقرر شد ایران تا 15 سال بیش از نیاز خود، هیچ آبسنگینی نداشته باشد و مازاد نیاز خود را "برای صادرات به بازار بینالمللی آماده کند (made available)":
There will be no additional heavy water reactors or accumulation of heavy water in Iran for 15 years. All excess heavy water will be made available for export to the international market.

آنطور که عباس عراقچی در برنامه گفتوگوی ویژه خبری 5 اردیبهشت سال جاری گفته، ایران نزدیک به 200 تن آب سنگین داشته است؛ در برجام پیشبینی شده است که کشورمان 130 تن برای راکتور آب سنگین جدید اراک نیاز دارد، بر همین مبنا آبسنگین مازاد ایران نزدیک به 70 تن خواهد بود.
متن برجام صراحتاً میگوید ایران باید آبسنگین مازاد را بهمنظور صادرات به بازارهای بینالمللی آماده کند، بنابراین هیچ ضرورتی در متن درباره خروج آن از ایران مطرح نشده است. علیرغم این عدم صراحت متن، آمریکاییها در دبّهای آشکار بر ضرورت خروج آن از کشور تأکید کردند و نهایتاً همانطور که عباس عراقچی نیز به آن اشاره کرده، مازاد آبسنگین کشور به کشور عمان منتقل شده است. در گزارش دوم رئیس کل آژانس بینالمللی انرژی اتمی نیز که اخیراً منتشر شد، به این نکته اشاره شده است که ذخایر موجود آبسنگین در ایران چیزی حدود 116.7 تن است؛ بهعبارت دیگر احتمالاً دولت ایران حتی چیزی بیش از آنچه باید را منتقل کرده بود!

این مواد در حالی به عمان منتقل شد که آمریکاییها وعده داده بودند آن را بهقیمت بینالمللی از ایران خریداری خواهند کرد، با این حال دولت ایران این بار بهروشنی دریافت که بهدلیل تحریم دلاری که علیرغم تصور تیممذاکرهکننده هیچگاه لغو نشده و احتمالاً نخواهد شد، امکان دریافت پول از آمریکاییها وجود نخواهد داشت، خاصه آنکه این موضوعات در همان ایامی پیگیری میشد که آمریکاییها نهتنها مانع ورود هرگونه دلار به ایران میشدند، بلکه مبلغ 2 میلیارد دلار معادل 7 تریلیون تومان! از داراییهای مسدود شده ایران را نیز بهاتهامات عجیب و غریب بهسود خود مصادره کردند! لذا دولت ایران تا حد زیادی مطمئن شد که اگر هم بهرغم مخالفتهای کنگره، آب سنگینی به آمریکا فروخته شود، هیچگاه پول آن را نخواهیم دید!
از سوی دیگر آمریکا علیرغم عدم وجود هیچگونه بند، جمله یا کلمه الزامآوری برای ایران درباره خروج آب سنگین از کشور، همچنان بر این نکته پافشاری میکند که خارج شدن این مواد، یکی از لوازم اجرای تعهدات برجام توسط ایران است.
اتفاق جالبی که در این بین رخ داده آن است که اولاً ایران در حال حاضر چندین ماه است که آب سنگین خود را تبدیل به پول نکرده، و علیرغم آن هر ماه کرایهای بابت انبار به عمانیها پرداخت میکند! جالبتر و تأسفانگیزتر آنکه بدین ترتیب ایران عملاً بهطور کامل از تولید آب سنگین منع میشود؛ چرا که آب سنگین مازادی دارد که نمیتواند آن را فروخته و تبدیل به پول کند، لذا هرچه در این بین آب سنگین بیشتری توسط کشور تولید شود، تنها اتفاق احتمالی که رخ خواهد داد، افزایش کرایه پرداختی توسط ایران به عمان بابت انبارداری است!
مورد فوقالذکر درباره ماجراهای آبسنگین اراک درباره بندی از برجام رخ داده که از قضا چندان هم تفسیربردار نیست و متن بهصراحت هیچ مطلبی درباره الزام ایران به خارج کردن آب سنگین خود از کشور نمیگوید بلکه تصریح آن به "آماده بودن این آب سنگین برای فروش" است. با این حال دولت آمریکا درباره چنین بندی نیز رویکرد "دبه" اتخاذ کرده و دولت ایران را در شرایط نامناسبی قرار داده است، بنابراین درباره رژیمی که راجع به بند کمتر قابل تفسیری همچون موضوع آب سنگین، اینچنین وارد عمل میشود، نمیتوان انتظار داشت در مراجعه به بندهای دارای پتاسیل تفسیرپذیری، بهنحو بهتری عمل کند.
عملکرد دولت آمریکا درباره برخی بندهای تفسیرپذیر را در گزارشهای آتی پرونده ویژه "تجربه برجام" مرور خواهیم کرد.
به گزارش سرویس سیاسی جام نیـوز، محمود احمدینژاد در دیدار جمعی از اهالی رسانه با تبریک ماه مبارک رمضان، با طرح پرسشهایی در مورد ماه رمضان و اینکه چرا گفته میشود این ماه، ماه میهمانی خداست، گفت: به نظرم ماه مبارک رمضان یک لطف ویژه خداوند است. خدا انسان ها را دوست دارد و حتی نمیخواهد یک نفر از او جدا شود و به مسیری دیگر برود. اگر می خواست صد و بیست و چهار هزار پیامبر( ص) نمیفرستاد. خدا میخواهد همه انسانها آیینه وجودی او بشوند. ماه رمضان فرصت استثنایی است. ماه خدا، پیامبر و اولیا خدا است. شاید رساترین تعبیر این باشد که ماه انسان است.
وی با بیان اینکه ماه رمضان ماه تقوا است، ادامه داد: تقوا یعنی همیشه یادت
باشد که انسان هستی. به هرچه می خواهی فکر بکنی و هر تصمیمی که می خواهی
بگیری ابتدا بدان که تو یک انسان هستی. انسان چیست؟ خداوند فطرتش را درونش
قرار داده و فطرت الهی دارد. انسان باید در درجه صد باشد و نه نود و نه.
هرکاری که ما را پایین می آورد باید آنجا توقف کرد. به این تقوا می گویند.
تعابیر از تقوا گوناگون است.
رییس جمهور سابق از ماه رمضان به عنوان
ماه تمرین و اوج گرفتن یاد کرد و افزود: ماه انسان کامل است. اگر انسان
کامل نبود انسان معنا نداشت. افق نداشت. آرمان امید و انگیزه برای حرکت
نداشت. اوج ماه مبارک، شب های قدر و این شبها اوج پیوستن به امام است. شب
دست دادن به امام است. شب همراه شدن با امام است. شاید یکی از اسراری که
امیرالمومنین علی علیه السلام در شب قدر به شهادت می رسند همین باشد.
احمدینژاد با بیان اینکه یکی از ویژگیهای
ایرانیان که در طول تاریخ صیقل خورده و به اعتلا رسیده است، ویژگی کمال
خواهی ایرانیان است، اظهار کرد: ایرانی همیشه انتهای آن چیز که میخواهد می
رود و به کم قانع نیست. انتهای آن را برای همه بخواهیم. می شود کسی در
گوشه دنیا گرسنه بخوابد و ما خبر داشته باشیم و آن انسانمان آزرده نشده
باشد؟ برای همه بخواهیم. اصلا انسان اسلامی مرز ندارد. آرمان های او مرز
ندارد. شیطان انسان را کوچک و شبیه حیوان می کند.
وی ادامه داد: یکی از اغواهای شیطان این
است که خداوند را خیلی دور و خشن معرفی می کند. خداوند مهربان و تواب است.
نقلی است خدمت امام سجاد( ع) رفتند. سوال شد که راه توبه برای آن
جنایتکاران کربلا بسته است؟ امام فرمودند: خیر. دیگر بدتر و ساقط تر از
آنها فکر نکنم در عالم باشد. ایشان فرمودند راه بسته نیست اما اینها توفیقش
را پیدا نمی کنند و خود را خراب کرده اند.
احمدینژاد در بخش دیگری از سخنانش با
بیان اینکه در برخی موارد نیاز است که حرف رهبری تکرار شود، گفت: ما باید
تبیین کنیم. تبیین یعنی عمق، عقلانی بودن و منطقی بودنش را به تصویر بکشیم.
این یک وظیفه عمومی است و فکر نکنید وظیفه یک سری از افراد خاص می باشد.
همه ما مسئولیم. پاتک غفلت و ولنگاری همین تبیین است. انسان آرمانی دچار
سکون، غفلت، یاس و خواب نمی شود و شرایط نیز برای او خوب می شود.
وی با بیان اینکه اجتماع و وحدت بر اساس
مشترکات و نقاط قوت شکل میگیرد، ادامه داد: ما نمی توانیم در نقاط اختلاف
وحدت کنیم. باید بگردیم یک کسی که دو درجه با ما مشترک است را پیدا کرده و
غنیمت بشماریم. کاری نکنیم که این دو درجه هم صفر شود. اگر بنا باشد انسان
ها به ضعف همدیگر نگاه کنند، هیچ کسی به دیگری نزدیک نمی شوند. چرا که نوع
ما انسان ها ضعیف است و ضعف ها بر قوت ها غلبه دارد.
عضو مجمع تشخیص مصلحت نظام افزود: خواهش
می کنم از دوستان رسانه ای، نقاط قوت همدیگر را ببینیم. نقاط مشترک را
ببینیم و کمک هم باشیم. بنده به اندازه مورچه می توانم تبیین کنم و شما می
توانید به اندازه یک عالم بزرگ تبیین کنید. بسیارخوب ولی نباید همدیگر را
که نفی کنیم. شیطان نمی خواهد حتی دو نفر کنار هم باشند. می خواهد هم بر
علیه هم باشند. حتی ممکن است افراد نفوذی بفرستد و بگوید برو بساط این چند
نفر که می خواهند برای ارزش های انقلاب و نظام و فرامین رهبری کار کنند را
بهم بزن.
وی ادامه داد: هنوز خبری نشده و اتفاقی
نیافتاده است. برخی گاز دادهاند و به جلو رفتهاند. قبل انقلاب بلیطهای
بخت آزمایی بود و ماشین هایی را با این بلیطها جایزه میدادند. می گویند طرف
بلیط خریده بود نشسته بود در خانه و می گفت اگر این هفته ماشین را برنده
بشوم، دست جمعی به شمال می رویم. این بچه های خانه سر اینکه چه کسی جلو و
در کنار راننده بنشیند دعوایشان شده بود. اصلا عالم خبری نیست. کل عالم
خبری نیست.
احمدینژاد با بیان اینکه این دوره، دوره خطیری از انقلاب است، اظهار کرد: من یقین دارم به فضل اللهی و به لطف خداوند از این مرحله با موفقیت عبور خواهیم کرد. این پرچم توحید باید برود و در بالاترین قلههای بشریت به اعتزاز در بیاید. آن آقایی که در کاخ سفید ایستاده است و طوری حرف می زند که انگار هشت بار در جنگ ما را شکست داده و غلبه کرده، آنچنان به ذلت و خواری خواهد افتاد که عبرت تاریخ خواهد شد. /
سخنان رهبر انقلاب در خبرگزاری آسوشیتدپرس آمریکا اینگونه تحلیل شده است که رهبر ایران در واکنش به تهدیدات دونالد ترامپ نامزد احتمالی حزب جمهوری خواه در انتخابات ریاست جمهوری آمریکا این سخنان را گفته است.
دونالد ترامپ طی یک سخنرانی تبلیغاتی اعلام کرده بود که مقامات ایران باید بعد از رسیدن او به قدرت مجدداً با مقامات آمریکایی بر سر برنامه هسته ای خود مذاکره کنند.
رهبر انقلاب فرمودند: جمهوری اسلامی ابتدائاً برجام را نقض نخواهد کرد، زیرا وفای به عهد، دستور قرآنی است اما اگر تهدید نامزدهای ریاست جمهوری امریکا مبنی بر پاره کردن برجام عملی شود، جمهوری اسلامی برجام را آتش خواهد زد که این کار هم دستوری قرآنی درباره نقض عهد متقابل است.
14 خردادماه 1395 بود که یک خبر ناگوار همه دنیا را بهت زده کرد؛ محمد علی (کلی) که در روزهای آخر حیاتش دچار بیماری پارکینسون شده بود، درگذشت، تا فضای مجازی پر از تصاویر حضور او در ایران شود.
پس از کش و قوسهای فراوان در نهایت تب عکسهای کلی در تهران خوابید ولی اظهارنظری دست به دست شد که بسیار جالب بود. ظاهرا محمود اسلامیان، مدیرعامل صندوق بازنشستگی کشوری در گفتوگویی درباره حضور کلی در ایران خاطره عجیبی را از آن روزها نقل کرده است: «شب دوم صمیمیت زیادی برقرار شده بود. ایشان به خاطر قدردانی از میزبانان کار عجیبی انجام داد که هنوز برایم غیرقابل باور است. از دوستانی که در این صحنه بودند علیرضا رحیمی، مدیرکل تربیت بدنی وقت و اکبر ترکان، رییس هیات فوتبال را به یاد دارم. محمد علی از راه پله هتل بالا رفته و در پاگرد مذکور دستهایش را به طرفین باز کرد و تمرکز فوقالعادهای انجام داد. به خاطر دارم رگهای صورت و گردن او برافروخته شد، ناگهان حدود 3 سانتیمتر تمامقد از روی زمین در هوا معلق قرار گرفت. همه حاضرین در صحنه شوکه شده بودند. احساس میکردم فشار زیادی به او وارد شده است».
همه این صحبت ها و واکنشها باعث شد تا سراغ احمد ناطق نوری، رییس همیشگی فدراسیون بوکس کشورمان برویم و از آن روزها بپرسیم. ناطق نوری با خوشرویی درخواست ما را برای گفتوگو قبول کرد و از آن روزها گفت.
- قبل از آنکه سوال اصلی مان را بپرسیم میخواهیم از شرایط ملی پوشان قبل از المپیک بگویید.
برای المپیک یک سهمیه گرفتیم و دو سهمیه دیگر هم می توانیم بگیریم، بازیکنان بیست و پنجم به مسابقات انتخابی اعزام می شوند تا دو سهمیه دیگر را هم بگیریم.
- شانس کسب مدال داریم؟
مدال؟ اول باید ببینیم میتوانیم سهمیه بگیریم یا خیر.
- جایی گفته بودید اگر 4 سهمیه نگیریم کنارهگیری میکنم.
نگفتم چهارتا، گفتم اگر سه سهمیه دیگر نگیریم، ول میکنم و میروم.
- به بحث اصلی برگردیم. از نخستین برخوردهای محمد علی وقتی به ایران آمد بگویید.
عالی بود، عاشق ایران شده بود، او مسلمان بود و وقتی به ایران آمد خیلی موثر بود، ایشان برای آنکه کاری برای ایران کند به عراق رفت و یک عده از اسرای ایرانی را هم آزاد کرد. آنجا به صدام گفته بود که دو کشور اسلامی نباید با هم بجنگند.
آدمی بود که به شدت به عقایدش پایبند بود، یک پیشنماز با خودش آورده بود و هیچ وقت اجازه نمی داد یک ساعت از اذان بگذرد و سریع نمازش را اول وقت می خواند. آن موقع محرم بود، همین جا آمد و سینه زد، یک سفر هم به مشهد داشت و قرار بود برود خدمت مرحوم طبسی که شیعه شود. آنجا نمی دانم چه اتفاقی افتاد که مریض شدند و محمدعلی موفق نشد ولی زیارت هایش را انجام داد و به رشت رفت تا مرحوم احسان بخش، نماینده ولی فقیه را ملاقات کند.
او اطلاعات خوبی درباره کلی داشت و حتی می دانست ضربه او چند کیلو است. در رشت نزد مرحوم احسانبخش رفت و او گفته بود: من شما را خیلی خوب میشناسم، ضربه دست شما 120 کیلو را پایین میبرد. کلی هم خیلی خوشحال شده بود که یک روحانی اینقدر از ورزش اطلاعات دارد. در مراسم عزادارای شرکت کرد،خیلی انسان اخلاق مدار و مهربانی بود. هر بچه ای می دید نوازش می کرد. یک بار با هم رفتیم جمشیدیه و هر بچهای را میدید کنار میکشید و بغل میکرد.
من او را از کودکی میشناختم، خیلی ورزشکار متفکری بود. یک بار به فریزر به خاطر ضربه از شکم باخته بود، یکسال تمرین کرد و سال بعد با او مسابقه داد. 8 راند شکمش را آزاد گذاشت، شکمش سنگ شده بود، حریف خسته شد و بعد از راند 8 تازه شروع به رقص پا کرد. آنقدر فریزر را زده بود که او در راند آخر نتوانست بازی کند و گفت دیگر نمیتوانم بازی کنم چون نمیبینم. از مربیاش پرسیدند شما برای کلی چه کار کردید که توانست فریزر را مغلوب کند؟ گفت خودش همهچیز را برنامهریزی کرد و من کاری نداشتم.
- چرا نمیتوانست ببیند؟
آنقدر به صورتش ضربه خوده بود که زیر چشمهایش ورم کرده بود و نمی دید.
- خیلی روی باهوش بودن او تاکید دارید، مورد خاصی دیده بودید؟
مردم ایران خیلی به او علاقه داشتند، خیلی باهوش بود، روز اولی که به ایران آمد در هتل استقلال اقامت داشت، فردای آن روز گرمکن پوشید و به خیابان رفت تا بدود. تنهایی آمد در خیابان ولیعصر و دوید، به خیابان چمران رفت و تا هتل آمد. خیلی بعید است که یک غریبه اینقدر سریع آدرس را یاد بگیرد.
- کسی کلی را نشناخت؟
در خیابان ولیعصر مردم او را میشناختند و دو دل بودند، نمیدانستند او کلی است یا خیر.
- یک مسابقه هم در تهران و در مقابل بوکسوری به نام کاظمی برگزار کرد.
مسابقه نبود، ما گفتیم لخت شود و یک بازی کند. کاظمی (حریفش) هم فقط دفاع میکرد که مشت نخورد. چه کسی میتوانست مقابل کلی بایستد؟ او سه بار قهرمان المپیک شده بود. یک بار هم رفتیم شهریار و قرار شد کلی را ببریم به یک مراسمی، تدارک خوبی چیده شد. خانمهایی که آنجا بودند همه چادر مشکی داشتند، تا کلی وارد شد بلند شدند و او هم به فارسی گفت: خیلی خوب، خیلی قشنگ. فارسی را خوب یاد گرفته بود. به من گفت سه تا از این چادرها برای همسر و فرزندانم میخواهم، ما هم گرفتیم و به او دادیم. یک بار هم به هتلی رفته بودیم که شام بخوریم. یکی داشت تار می زد، رفت تار را از او گرفت و زد.
- بلد بود بنوازد؟
بله، خوب هم مینواخت. عجیب بود. آدم باهوشی بود، قلیان هم میکشیدند، آمد یک کام قلیان کشید و گفت این دیگر چیست؟
- خیلی عجیب است که شخص دیکتاتوری مثل صدام به خواستههای کلی احترام میگذارد.
بار دومی که آمد، رفت با صدام صحبت کرد که اسرای ما را آزاد کند. خیلی مشهور و قابل احترام بود و باعث شد جمعی از اسیران ما آزاد شوند. شخصی که تمام المپیک ها دعوت می شود قطعا آنقدر اعتبار دارد که کسی نتواند حرفش را زمین بیندازد.
- در نهایت اما پارکینسون او را از پا انداخت.
با پارکینسون 20 سال جنگید، معمولا کسی که پارکینسون می گیرد دو، سه سال بیشتر دوام نمیآورد ولی او در نهایت بعد از 20 سال فوت کرد. ما هم می خواستیم برای او مجلس بگیریم ولی نتوانستیم چون شرایط مهیا نبود، یعنی جایی نبود که بتوانیم از هوادارانش پذیرایی کنیم، در فضای باز هم نمی شد مجلس را برگزار کرد، به همین دلیل چند حجله و بنر زدیم و تسلیت گفتیم.
- موضوعی هم که این روزها دست به دست میشود این است که او یک بار به جاذبه زمین غلبه کرده است.
او زرنگ بود، جوری میایستاد که همه فکر میکردند
روی هواست، کارهایی میکرد که همه اینگونه فکر میکردند ولی همه اینها از
باهوشی اوست. کلا آدم ضد جنگی بود. روزنامه کیهان دعوتش کرد و با او
مصاحبه کرد. آن موقع جنگ بوسنی و هرزه گوین هم بود، پرسیدند نظرت راجع به
جنگ چیست؟ یک عکس امام (س) آنجا بود، به عکس اشاره کرد و گفت نظر من و نظر
امام (س) یکی است. گفت آن ها کشور اسلامی هستند و جنگ شان با هم صحیح نیست.
- این اواخر چرا به ایران نیامد؟
حضور او در ایران خیلی هزینه داشت، بودجه ما آنقدری نبود که بتوانیم دوباره او را به ایران بیاوریم، ماشین و اسکورت لازم بود، بالاخره آدم معروفی بود و باید از او کاملا پذیرایی میکردیم.
- اولین باری که آمد، استقبالتان مناسب شأن او بود؟
آن موقع برایش بنز گرفتیم و اسکورت گذاشتیم، کلی هزینه کردیم و پذیرایی خوبی از او کردیم چون آدم کوچکی نبود.
- یادتان هست که هزینهها را از کجا تامین کردید؟
از برخی کمک گرفتیم که هزینه ها را تامین کنند، پولی نگرفتیم ولی مثلا یکی را فرستادیم که ماشین بگیرد، هتل نصف قیمت حساب کرد و همه این ها باعث شد که پذیرایی خوبی از او داشته باشیم.
- میگفتند همسر چهارمش در اواخر عمرش خانواده او را طرد کرده بود.
من چیزی درباره همسر چهارمش نشنیدهام، خیلی به خانوادهاش علاقه داشت و از ایران هم چادر برای آنها گرفت، دخترش هم همانطور که میدانید قهرمان دنیاست.
- شاید یکی از برنامههای خوب این باشد که خانواده کلی را به ایران بیاوریم.
باید بررسی شود، به هر حال هزینه دارد، الان دنبال آدرسشان هستیم که پیام تسلیت به آن ها بدهیم. این نرمافزارهای شبکههای اجتماعی قابل استناد نیستند و شاید پیامهایمان را نخوانند.
- چه کسی آن روزها از او دعوت کرده بود که به ایران بیاید؟
آن روزها خیلی سخت نبود، ایشان شیکاگو زندگی میکرد و خودش تمایل داشت به ایران بیاید. آدم صلحطلبی هم بود، ایشان چند سال در زندان بود و به این واسطه خیلی محبوب شد. برای همین صلحطلبیاش تمایل داشت به ایران هم بیاید. به وسیله کاردارمان از او دعوت کردیم و آنها هم هماهنگ کردند که به ایران بیاید. دفعه دوم هم خودش بلد بود چه کار کند، آمد و رفت با صدام صحبت کرد.
- ویژگی بارزی که از او دیدید چه بود؟
هرچه از او دیدم به یادم مانده است، خیلی انسان عاطفی و خوبی بود، اصلا قیافه نمیگرفت و مثل برخی نبود که خودش را گم کند. به من میگفت رییس (میخندد).
- خاطره جالبی از او دارید؟
آن موقعی که بازی میکرد ما کوچک بودیم، تا سحر مینشستیم که بازیهای کلی را تماشا کنیم. هیچ ضعفی نداشت، این بازیها همه برای ما خاطره بود. قهوهخانهها هم نصف شب مغازهها را باز میکردند تا مردم بیایند و بازیهای او را تماشا کنند.
به گزارش قدس آنلاین به نقل از سرویس
سیاسی جام نیـوز، وب سایت "رووداو" گزارش داد: «"عدنان الشحمانی" دبیرکل
نیروهای مقاومت اسلامی عراق، "رسالیون" به وب سایت "کرد" رووداو گفت:
"جمهوری اسلامی ایران آن هنگام که کشورهای عربی انبارهای سلاح خود را بر
روی عراق بستند، انبارهای سلاح خود را بر روی ما باز کرد."» عدنان الشحمانی
در ادامه افزود: «خون سرداران ایرانی با خون نیروهای عراقی آمیخته شد و به
این خون ها درود می فرستیم و از جمهوری اسلامی ایران کمال قدردانی را
داریم.» وی ادامه داد: «مصلحت ایجاب کرده که نیروهای ما از بسیاری از مناطق
درگیری عقب نشینی کنند و آنها را به ارتش عراق واگذار کنند.»
عدنان الشحمانی افزود: «نیروهای مقاومت و الحشد الشعبی آماده اعزام به هر
نقطه ای هستند که داعش آن را اشغال کرده یا آن را تهدید کرده باشد.»