ضمانتی که سردار همدانی به بشار اسد داد/ ریسک بزرگی که سردار شوشتری در سیستان کرد
«ما 3 نفر پیرمردهای سپاه بودیم؛ من، نورعلی شوشتری و حسین همدانی» این را چند سال قبل، سردار جعفر اسدی فرمانده وقت نیروی زمینی سپاه میگفت و حالا از این 3 نفر، 2 تن آنها به شهادت رسیدند. یکی درست 6 سال پیش در عملیاتی تروریستی در منطقه سیستان و بلوچستان و دیگری همین چند روز قبل در حین ماموریت مهمی در حوالی حلب در سوریه.
امروز 26 مهرماه ششمین سالگرد شهادت نورعلی شوشتری (مسیح سیستان) است و فرصتی فراهم شد تا گفتگو کنیم با یکی از همرزمان این 2 فرمانده شهید تا برایمان کمی از نورعلی شوشتری و حسین همدانی بگوید.
متن زیر گفتگویی است با سردار یعقوب زُهدی از معاونان سابق فرمانده سپاه و از قدیمیهای توپخانه و معاون این روزهای مرکز تحقیقات راهبردی دفاعی که از نزدیک با خصوصیات این 2 شهید عزیز آشنا بود.
** «نورعلی شوشتری» از گارد سلطنتی تا فرماندهی سپاه
* ما هم یک چیزهایی حالیمان میشود
گفتگو با سردار زهدی با خاطره جالبی از شهید نورعلی شوشتری آغاز میشود و برای اولین بار از زبان سردار می شنویم که شهید شوشتری -که متولد روستای سرولایت نیشابور است- ترک زبان بوده است:
«شهید شوشتری با ما ارتباط نزدیکی داشت. یکی از دلایلش هم این بود که ما همزبان بودیم، با اینکه بچه نیشابور بود ولی ترک زبان بود و ما با هم آذری صحبت میکردیم. خیلیها هم این موضوع را نمیدانستند و همین عدم آگاهی، حوادث جالبی را رقم میزد.
وقتی ایشان فرمانده قرارگاه حمزه بود، روزی برای بازدید به تیپ 40 رسالت توپخانه میرود. فرمانده تیپ از موضوع زبان ترکی شهید شوشتری خبر نداشت. در حین بازدید از کنار یکی از قبضهها رد می شوند که از قضا آن قبضه ایراد داشت. همین که خدمه قبضه میخواهد توضیح دهد، فرمانده تیپ به زبان ترکی به او میگوید «ولش کن، این که متوجه نمیشود.»
شهید شوشتری این را شنید و به روی خودش نیاورده بود. موقع خداحافظی برمی گردد با زبان ترکی خداحافظی می کند و میگوید «ما هم یک چیزهایی حالیمان میشود.»
این فرمانده تیپ هنوزم که هنوز است، هروقت این خاطره را نقل میکند میگوید: من آب شدم وقتی ایشان با آن بزرگواری از کنار این موضوع گذشت.»
* مینیبوسی که نورعلی برای روستایشان خرید
نورعلی شوشتری بک جورایی از بقیه فرماندهان سپاه متفاوت بود؛ بیشتر از لحاظ فیزیکی. اندام تنومند و هیکل چهارشانهاش در لباس سبز سپاه هیبتی دیگر به او میداد. از همرزم قدیمیاش پرسیدیم که نورعلی چطور وارد سپاه شد؟
«او قبل از انقلاب یک شرکت پیمانکاری داشت و وضع مالیاش هم خوب بود. حتی برای روستای خودشان -سرولایت- در اطراف نیشابور یک دستگاه مینیبوس خریده بود و به عنوان سرویس در اختیار روستاییان گذاشته بود.
او قبل از انقلاب هم سرباز گارد بود -به خاطر هیکل درشتش-و آموزشهایی که در گارد دیده بود برایش تجربه خوبی شد که بعداً در جنگ به دردش خورد.
هرچند در جریان مبارزات انقلاب با مردم بود ولی اینکه بخواهد به سپاه بیاید در تفکرش نبود.
* با کاپشن گران قیمت در صف گزینش سپاه
این را خودش برایم تعریف کرد که یک شب در همان سال 58 حضرت امام(ره) به خوابش میآید و میگوید تو به سپاه برو. بیدار میشود و چون در این فضاها نبود، خواب را خیلی جدی نمیگیرد و پیش خودش فکر میکند خواب است دیگر؛ میگفت من به امام(ره) خیلی علاقه داشتم و فکر کردم چون به ایشان علاقمندم، خوابش را دیدم. چند روزی میگذرد و دوباره امام(ره) به خوابش میآید و میگوید: چرا تو به سپاه نمیروی؟
همان روز میآید و در صف گزینش سپاه میایستد.
آن موقع هم شهید شوشتری یک تیپ خاصی داشت و تیپی نبود که گزینش کنندگان سپاه زیاد بپسندند. مثلاً میگفت: من آن روز کاپشنی تنم بود که 24 هزار تومان قیمت داشت.
به هر حال او در گزینش قبول شده و در همان سپاه نیشابور مسئول عملیات میشود.
* فداکاری در جهنم چزابه
شنیده بودیم که نورعلی یکی از آمادهترینها و پا در رکابترینها بود و کارنامه او را در برخورد با ناامنیها در اقصی نقاط کشور شنیده بودیم. از سردار زهدی سوال کردیم و او اینطور جواب داد: «هر اتفاقی که میافتاد، ایشان حاضر بود، ناآرامیهای کردستان، گنبد و ...
شما نگاه کنید، عمده فرماندهان سپاه که در جنگ فرمانده شدند کارآموزیهایشان را در بحث نظامی در کردستان و در ناآرامیها طی کردند و آنجا با سیستم نظامی آشنا شدند پیشینه هر کدام از فرماندهان مشهور سپاه را که دنبال کنید در کردستان حضور داشتند.
شهید شوشتری کارش را با تک تیراندازی در کردستان شروع کرد در جنوب، فرمانده دسته و گروه شد و در عملیات طریقالقدس به فرماندهی گردان رسید.
در فاصله عملیات طریقالقدس تا فتحالمبین، دشمن به جبهه چزابه حمله شدیدی کرد و کار برای ما مشکل شد چون نیروها آماده انجام عملیات بودند و از طرف دیگر به چزابه حمله شده بود. 3 نفر داوطلب شدند تا چزابه را حفظ کنند: شهید رضا حبیباللهی، شهید خرازی و شهید شوشتری.
آتشی که دشمن در چزابه میریخت تا سالها ضربالمثل بود، اینقدر که ارتش بعث آتش سنگین ریخت.
وقتی هم که قرار شد که خود خراسان لشکری داشته باشد و لشکر نصر تشکیل شد، شهید شوشتری فرمانده تیپ بود تا بعد از عملیات والفجر مقدماتی که لشکرهای سپاه تشکیل شدند و ایشان فرمانده لشکر نصر شد و بعد هم فرمانده قرارگاه. مدتی جانشین سردار ایزدی در قرارگاه نجف بود بعد خودش فرمانده همین قرارگاه شد.»
* در کیمن منافقین
«یکی از کارهای مهم دیگری که ایشان در جنگ انجام داد، عملیات مرصاد بود. ایشان یک قرارگاه فرعی در منطقه چهارزبر داشت که قرارگاه تاکتیکی نجف بود.
وقتی که حمله منافقین صورت گرفت، ایشان در جنوب بود. ارتش عراق به جنوب حمله کرده بود و لشکرهای سپاه بیشتر آنجا مشغول بودند. البته یکی دیگر از فرماندهان موثر در مرصاد هم همین سردار شهید همدانی بود که فرماندهی لشکر انصارالحسین همدان را برعهده داشت.
سردار شوشتری البته به سرعت خودش را به منطقه رساند و تا آمدن ایشان هم مسئولیت با سردار احمدی مقدم بود.»
* تفاوت ایران و ترکیه در برخورد با مخالفین
نورعلی شوشتری پس از جنگ، در سطح قرارگاه به فعالیت خود ادامه میدهد و فرماندهی قرارگاههایی نظیر نجف در غرب و حمزه در شمالغرب را برعهده میگیرد تا سالهای پایانی حیاتش که علاوه بر جانشینی فرماندهی نیروی زمینی سپاه، فرمانده قرارگاه قدس سپاه در جنوب شرق میشود؛ جایی که سرنوشت دنیای نورعلی در آن رقم میخورد.
«شهید شوشتری به قرارگاه قدس در جنوب شرق رفت و با تجربیاتی که در منطقه کردستان به دست آورده بود، پایهگذار حرکتی بسیار مهم شد.
او بخوبی میدانست که ضدانقلاب مانند ماهی است که اگر آب باشد زنده میماند و این آب برای ضدانقلاب، مردم بودند. آنها به روستاها میرفتند، اگر مردم پذیرای آنان باشند، شما نمیتوانید کاری کنید و نمیتوانید زمین سوخته درست کنید. کاری که ترکیه با مخالفین کُرد و چریکها انجام میدهد و ناموفق است. ما اما کار دیگری انجام دادیم و آب را از ماهی گرفتیم. از چه طریق؟ با کارهای عمرانی، خدماتی و توسعهای که در کردستان انجام شد، مردم را از ضد انقلاب گرفتیم و و مقبولیتی برای نظام ایجاد شد. پیشمرگان مسلمان کُرد تجربه بسیار مهمی بود. هم زمینه حضور ضدانقلاب را از بین برد و هم از خود کُردهای معتقد به نظام استفاده کرد.
شهید بروجردی این حرکت را پایهگذاری کرد و شهیدان شوشتری و کاظمی هم گروههای ضربتی درست کردند که فرزندان همان پیشمرگها بودند.»
* ریسک نورعلی در سیستان و بلوچستان جواب داد
نورعلی همین ایده را با خود به جنوب شرق میبرد تا ناامنی در این مناطق، نه با زور اسلحه که با همت خود مردم ریشه کن شود: «آنجا بین عشایر و مردم رفت، کارهای خدماتی انجام میداد، ساعتها پای درددلشان مینشست و مشکلاتشان را حل میکرد.
بهداری سپاه و قرارگاه سازندگی غرب را هم به آنجا برد، جاده میکشید، ارتباط عاطفی برقرار میکرد، جوانهایشان را مسلح میکرد که این خودش خیلی مهم است و ریسک بالایی داشت. ممکن بود اسلحهای که به دست عشایر میدهید بر علیه خودتان استفاده شود.
همین الان هم شما بروید ببینید همه عشایر دلداده شهید شوشتری هستند. چون با اینها با محبت و آغوش باز رفتار میکرد و رافت اسلامی را به آنان نشان داد و جذبشان کرد.
امنیت همان برنامهای که ایشان در آنجا شهید شد به عهده خود عشایر بود، نمایشگاه را خود آنها گذاشته بودند و مسئولیت تأمین امنیت را پذیرفتند. شهید شوشتری هم به اعتماد حرف آنها، آنجا حضور یافت، حتی برخی دوستان هم مخالفت کرده بودند اما او می گفت اگر بخواهیم به ما اعتماد کنند باید به آنها اعتماد کنیم.»
** حسین همدانی و تضمینی که به بشار اسد داد
وقت زیادی نداریم و چیزی به اذان ظهر نمانده و سردار تاکید دارد تا هنگام اذان، گفتگو تمام شود. بحث نورعلی را علی رغم جذابیتش میبندیم و از او میخواهیم تا چند جملهای هم برایمان از سردار شهید این روزهای سپاه بگوید. حسین همدانی!
«همان ریسک شهید شوشتری را شهید همدانی در سوریه کرد. خود ایشان برای من تعریف میکرد که وقتی به سوریه رفتم دیدم تنها چاره اینها این است که مردم به صحنه بیایند. ارتششان کاری از پیش نمیبُرد و باید نیروی داوطلب و با انگیزه به صحنه میآمد. من آنجا تز دفاع وطنی و نیروی بسیج را مطرح کردم.
اول که گفتم همه مخالفت کردند، همه فرماندهان و وزیر دفاع هم مخالف بود و میگفتند نمیتوانیم به اینها سلاح بدهیم. من رفتم و خود «بشار اسد» را قانع کردم و خود بشار اعتقاد پیدا کرد. بشار گفت تو تضمین میکنی؟ گفتم بله تضمین میکنم.
وقتی این اعتماد بوجود آمد، به تمام فرماندهان ابلاغ کرد؛ در سوریه هم وقتی رئیس جمهور ابلاغی میکند، کسی نمیتواند مخالفت کند. وقتی ابلاغ انجام شد، ساماندهی نیروی بسیج را شروع کردیم و کار با سازماندهی چند هزار نفر آغاز شد و الان به دهها هزار نفر رسیده است و تمام عملیاتهای پیشروی را نیروهای مردمی انجام میدهند و ارتش هم بیشتر پشتیبانی میکند و توپخانه و هلیکوپتر در اختیار میگذارد و اگر جایی هم گرفته شده میرود و آن موقعیت را تثبیت میکند. ارتش ابتدا به ساکن حمله نمیکند که به دل داعش بزند. همین نیروهای بسیجی و دفاع وطنی هستند که میروند.
* همدانی و تجربیات منحصر به فرد از دفاع مقدس تا نبرد در سوریه
زهدی سپس به برشمردن وجوه مشترک شهیدان شوشتری و همدانی پرداخت و گفت: «یکی از وجه اشتراکات این دو شهید سن آنان بود. شهید شوشتری متولد 1327 بود و سال 88 در 61 سالگی شهید شد، شهید همدانی هم متولد 1329 بود که در 65 سالگی شهید شد.
من و شهید همدانی از نظر روحی خیلی به هم نزدیک بودیم و بسیار با هم درد دل میکردیم و هر چه از ایشان میخواستم اجابت میکرد و امکان نداشت چیزی از او بخواهم و پاسخش منفی باشد. وقتی مأموریت استقراریاش در سوریه تمام شد و به ایران آمد، بلافاصله از ایشان دعوت کردم به مرکز تحقیقات راهبردی بیاید و با ما همکاری کند. ما در اینجا یک میز اندیشه زمینی راه انداختیم که در بحث قدرت زمینی کار میکند.
سردار همدانی هم تجربه دفاع مقدس را داشت، هم تجربه فرماندهی در سطح لشکر و قرارگاه و هم تجربه جنگهای امروزی. جنگهای امروز با دفاع مقدس تفاوت بسیاری دارد و ایشان 3 سال در این زمینه فعالیت کرده بود، اگر نگوییم منحصر به فرد جزء افراد معدودی بود که این خصوصیت را داشت.
من از ایشان خواهش کردم که بیاید و ریاست میز اندیشه زمینی ما را بر عهده بگیرد و ایشان هم قبول کرد، با اینکه بسیار درگیر بود؛ در سپاه جانشین فرمانده کل در قرارگاه امام حسین (ع) بود و مسئولیت سازماندهی چندین هزار لشکر امام حسین(ع) را در سراسر کشور بر عهده داشت و در سوریه نیز مسئول پشتیبانی بود.»
زهدی ادامه میدهد: «با اینکه آنجا گرفتار بود اما درخواست ما را پذیرفت و ما جلسات مداوم هفتگی داشتیم که فرماندهان ارتش، سپاه، ستاد کل، حضور داشتند و ایشان با توجه به تجربیاتی که داشت صحنه جنگ امروز را ترسیم میکرد و تاکتیکهای مقابله با آن را بیان میکرد.»
* تحلیل را با تکلیف مخلوط نکنیم
فرمانده اسبق توپخانه سپاه در خاتمه شرح صدر را از ویژگیهای بارز شهیدان همدانی و شوشتری میداند و میگوید: «اینها از خط خود عبور کردند تا توانستند خط دشمن را بشکنند. اینها اول خاکریز خود را فتح کردند. چیزی به اسم خود وجود نداشت و این خود را برداشته بودند و شما میدیدید در برخوردهایشان چقدر متواضع بودند. در برابر دشمن صلابت و اقتدار داشتند و در برابر خودیها و بسیجیها خاضع بودند، هر دوی این بزرگواران جزء افرادی بودند که واقعاً صبر و تحمل بالایی داشتند. من صحنهای را به یاد ندارم که این عزیزان عصبانی شده باشند و از کوره دررفته باشند.
زهدی، اعتقاد و اطمینان به ولایت را یکی دیگر از ویژگی های آنها میداند: «ما در جبهه و در زمان دفاع مقدس به صورت دستورالعمل و اعتقاد راسخی داشتیم -که هنوز هم به آن پایبندیم- و آن این است که باید تحلیل داشته باشیم اما به تکلیف عمل کنیم. تحلیل را با تکلیف مخلوط نمیکردیم و این بسیار مهم است.
سردار زهدی در کنار سردار شهید همدانی (ردیف آخر)
خیلی از مصیبتهای امروز این است که این دو با هم مخلوط میشود و طرف به تحلیل خود به اسم تکلیف عمل میکند. اگر تحلیل را کنار بگذارید بصیرت ندارید و مجاهدی نیستید که به درد اسلام بخورد.
اما در نهایت اینطور نیست که برمبنای یافتههای خود عمل کنید و باید به تکلیفی که از سلسله مراتب میآید عمل کرد و طوری هم به آن تکلیف عمل کنیم که گویی تحلیل و اعتقاد خودمان است. این بسیار مهم است. این روزها در صحنه سیاسی ، بسیاری افراد تحلیل خود را به جای مواضع رهبری بیان میکنند.
در دفاع مقدس و بین فرماندهان چنین مشکلی را نمیبینید، این شهیدان، قاطع بوده و هیچ وقت دچار تردید و تزلزل نشدند.
محمدرضا نوروزپور: (twitter: @noroozpour)
پیروز مجتهد زاده به کافه خبر آمد و نزدیک به سه ساعت با او درباره روابط ایران و اعراب از جمله عربستان سعودی، فاجعه منا و اینکه یک توطئه بوده است یا یک حادثه و نحوه برخورد جمهوری اسلامی ایران با آن، احتمال جنگ میان دو کشور و کیفیت پاسخ سخت و خشن احتمالی ایران به عربستان سعودی سخن گفتیم. مجتهدزاده همچنین درباره سوریه و اقدام نظامی روسیه در این کشور نیز سخن گفت که پیشتر آن را منتشر کردیم [اینجا]
آنچه می خوانید همچنان متن کامل گفتگوی ما در کافه خبر با پیروز مجتهد زاده نیست اما عمده آن است. اظهارات جالب او درباره جزایر سه گانه و اینکه آیا خوب بود ما در ابتدای بحران بحرین، این کشور را به تصرف در می آوردیم یا نه و آیا در صورت جنگ احتمالی با عربستان، مجاز به این کار خواهیم بود یا نه؟ را شاید در آینده منتشر کردیم.
اولین سوال را درباره حادثه منا و رفتار سعودی ها پس از این حادثه آغاز کنیم؟ شما این حادثه را چگونه ارزیابی می کنید؟
قبل از هر بحثی ضرور دارت تایید کنم که پیام تند و قوی رهبری جمهوری اسلامی ایران به عربستان بسیار به جا و شایسته بود. سعودی ها در این سالهای اخیر خیلی گستاخ شده اند و متاسفانه ما در برابر آنها به گونه ای عمل کرده بودیم که انگار محتاج رابطه با آنها هستیم. در روابط بین الملل گاهی برخورد پیش می آید و لازم است از استراتژی "چماق و هویج" استفاده کرد و فقط نمی توان هویچ نشان داد که در عمل همان امتیاز دادن و یا نرم برخورد کردن است. این خیلی بی معنی است که در خصوص کشوری مثل عربستان دائما با سیاست هویچ و بدون نشان دادن چماق رفتار کرد. لذا در این مورد هم لازم بود بعد از نشان دادن هویج های زیاده از حد، یک چماق هم به آنها نشان داده می شد که حساب کار دستشان بیاید. بنده معتقدم رفتار و روابط ما با ریاض باید با ظرافت و دقت بسیار بالایی از لحاظ دیپلماسی تنظیم شود. این حرف را خیلی سال است که بنده در محافل مختلف می زنم که در این گونه مباحث واکنش ما باید شرایط زمان و مکان را به دقت مطالعه کنیم تا در هر موردی عمل ما در خورآیند شرایط زمان و مکان باشد تا بتواند به نتایج مطلوب زمان و مکان برسد. مثلا در همین رابطه شنیده ام که برخی کارشناسان پیشنهاد کردند که بهترین کار ما می تواند این باشد که ما سعی کنیم عربستان سعودی را از بقیه اعضای شورای همکاری خلیج فارس جدا کنیم و به انزوا بیاندازیم . خوب اگر ظاهر این حرف منطقی باشد در عمل حکایت از عدم آشنایی با شرایط زمان و مکان دارد. آن بحث مربوط به زمان شاه بود و شرایط به گونه ای بود که ایران توانسته بود پس از استفاده گسترده ژئوپولیتیکی از دوستی عربستان سعودی ملک فیصل فقید آن قدرت منطقه ای را در خلیج فارس به انزوا در آورد. ولی امروز شرایط کاملا فرق دارد. امروز نه عربستان سعودی، که سیاست خارجی سی و چند ساله خود ما ایران را به طرف انزوا سوق داده است. امروز عربستان سعودی نه تنها خود تمام قد خود را به دامان اسرائیل انداخته است بلکه کوچکتر های منطقه مانند قطر و کویت بحرین و امارات متحده را هم به دامان اسرائیل انداخته است و به این دلیل اسرائیل را در منطقه خلیج فارس به نقش آفرین فعال تبدیل کرده است. در چنین شرایطی ما نمی توانیم پادوهای سیاسی اسرائیل را از هم جدا کرده و یکی را میان دیگران منزوی کنیم. در این شرایط ما در سیاست های ژئوپولتیکی درازمدت خود باید تلاش کنیم که دایره نفوذ و نقش آفرینی اسرائیل را محدود کنیم تا همزمان بتوانیم عربستان سعودی را که در خیانت اساسی به دنیای عرب و جهان اسلام خود و برخی کوچکتران را به دامن اسرائیل انداخته است رسوا و منزوی کنیم. این برخورد باید بر اساس مطالعات گسترده ای برنامه ریزی شود. در کوتاه مدت من معتقدم که باید با عربستان سعودی که در همسایگی ما از سوی اسرائیل تشویق به ستیزه جویی شده است با استفاده درست از تاکتیک یا استراتژی استفاده از چماق و هویج عمل کنیم.
خوب نظام جمهوری اسلامی هم همین رویه را تا کنون در خصوص عربستان به کار برده است. همانگونه که رهبر معظم انقلاب هم اشاره کردند ما نسبت به عربستان با رعایت اصل برادری و رأفت اسلامی رفتار کرده ایم و الا عاجز از نشان دادان قوه قهریه یا به قول شما نشان دادن چماق نبوده ایم.
انتقاد من به دستگاه دیپلماسی کشور است. همانگونه که گفتم موضع گیری رهبری خیلی به جا و درست بود. دستگاه دیپلماسی کشور در این خصوص توازن را برقرار نکرده است و بیش از اندازه وانمود کردند که ما به جواب سلام عربستان وابسته هستیم و اگر جواب سلام ما را ندادند به دست و پا می افتیم درحالیکه رفتار ما باید به گونه ای باشد که به حریف نشان دهد ما فقط تمنا نمی کنیم و درخواست نمی کنیم و در صورت لزوم جواب محکم به آنها می دهیم.
به بی.بی.سی. گفتم در شرایط عادی نمی شود ولی در شرایط جنگی که از اجرای عملی تهدید تحریم صدور نفت ایران از سواحلش ناشی خواهد شد، شر ایط جنگی به مدافعان اچازه استفاده از هر وسیله ای را در دفاع از خود می دهد و ایران در آن شرایط می تواند با شلیک یک موشک به یک نفت کش در تنگه هرمز همه عبور و مرور در آن تنگه را متوقف کند.
خوب در خصوص فاجعه منا تقریبا هم خود عربستان با یک بحران داخلی مواجه شد و هم ما از منظری تحت فشار بودیم . همزمانی این حادثه با سفر رئیس جمهوری به نیویورک هم بر مشکلات افزود با این همه نمی توان مدعی شد که واکنش های دستگاه دیپلماسی دیرهنگام و یا نا مناسب بود. به هرحال این دولت دولتی است که با دیپلماسی لبخند به سمت دنیا رفته است و قصد دارد روش تهاجمی قبل را اصلاح یا دست کم تعدیل کند.
به هنگام بروز چنین بحران هایی کاملا صحیح است که در نخستین برخورد تلاش کنیم از راه گفت و گو مسائل را حل کنیم ولی وقتی می بینیم که در برابر تلاش های دیپلماتک ما حریف گستاخی می کند و متوسل به اهانت و تهدید می شود دیگر باید بدانیم که اصرار در نشان دادن هویج بی فایده و بلکه احمقانه است. به هنگام رسیدن به چهار راه جهل و تعصب در عدم قبول هویج، دیپلماسی باید به طرف استفاده از چماق برود و البته در تمام مراحل استفاده از هر یک از این دو گزینه باید با دقت و مطالعه انجام شود تا رفتارها از حدود منطقی خارج نشود و نتایج غیر منطی به بار نیاورد. در هنگام رسیدن ما به چهار راه تردید آل سعود در انتخاب دو گزینه جنگ یا صلح با ایران بود که بی حرمتی ها و گستاخی های سعودی نسبت به ابتکارات دیپلماتیک ایران ، شرایطی را پدید آورد که ایجاب می کرد گوشه ای از چماق بسیار نیرومند خود را به نمایش بگذاریم که خوشبختانه این کار به موقع از سوی رهبری جمهوری اسلامی انجام شد و خوشبختانه همزمان یگانهای استراتژیکی مربوط به نیروهای مسلح ایران شیوه های کارساز استفاده از چماق ایرانی را برای آل سعود تشریح کردند. اینکه ما یک بار به آنها پیام دادیم که می خواهیم به کشور شما بیاییم و آنها نگذاشتند و اجازه ندادند و یا موافقت نکردند و حالا هرچیز دیگر، شما دیگر حتی نباید تا ابد فکر این را بکنید که بار دیگر درخواست بدهید. یعنی حتی اگر دفعه بعد آنها هم خواستند شما باید به خاطر دفعه قبل که به شما جواب منفی دادند، راه اکراه را پیش گیرید تا آنها مجور شوند صداقت در نیت را ثابت کنند. این کار خوبی نبود که دستگاه دیپلماسی ما در این حادثه مجددا اراده کند انگشت در همان سوراخی فرو کند که در نوبت قبلی گزیده شد.
شاید باز هم به گفت و گو در این باره برگردیم ، الان مشخصا بفرمایید که حادثه منا را چگونه ارزیابی می کنید؟ آیا آن را توطئه از پیش تنظیم شده می دانید؟
پاسخ قطعی من به این سوال این است که یک بی کفایتی محض و یک حادثه ننگین برای سعودی ها بود و آبروی آنها را در جهان به مخاطره جدی انداخت.
به نظر شما این حادثه عمدی یا از پیش طراحی شده بود؟ مثلا نوعی توطئه حالا با اهداف داخلی برای تضعیف یک شاهزاده توسط دیگری یا مثلا برای زهر چشم گرفتن از ایرانی ها.
احتمال عمدی بودنش بسیار اندک به نظر می رسد به خصوص اینکه نظیر این گونه رویدادهای دلخراش در مراسم حج در گذشته نیز رخ داده است. بیش از هر احتمالی عدم لیاقت کافی در مدیریت جمعیت این گونه را ثابت می کند. اینکه این رویداد حاصل توطئه بوده یا خیر کار کارشناسی می طلبد. ولی از این حقیقت هم نمی توان چشم پوشی کرد که ناشی گری های مسولان آل سعود در این حادثه در توسل به پرخاشگری و گستاخی های مطلقا غیر متمدنانه می تواند استنباط توطئه و تعمد را مطرح سازد. در مقام حرف باید توجه داشته باشیم که راه حرف باز است و هر چیزی را می توان گفت و هر تهمتی را شاید بتوان پیش کشید اما نباید از یاد برد که حرف بی اساس می تواند به زیان گوینده تمام شود چون اگر ادعا نتواند ثابت شود تبعات منفی هم به بار می آورد. لذا باید توجه داشت که پیش از همه ما باید در خصوص این حادثه خودمان را مدیریت کنیم. اگر می خواهیم بگوییم این توطئه بوده باید مدارک آن را آماده کرده باشیم. اگر نتوانیم مدرک و سندی قابل قبول رو کنیم در بین کشورهای دیگر اسلامی تنها می مانیم. الان چندین کشور اسلامی مثل ما در این حادثه غم انگیز تلفات داده اند. ولی فقط در ایران است که عده ای می گویند این یک توطئه بوده است. بقیه این را نمی گویند و معتقدند که یک حادثه بوده است که البته سوء مدیریت وحشتناک سعودی ها را در هنر "کنترل جمعیت Crowd Control" به نمایش می گذارد. به هرحال نزدیک به 50 کشور اسلامی در حج حاضر هستند نمی شود که تصور کرد در آن جمعیت عظیم توطئه ای به اجرا در می آید که فقط عده خاصی را هدف دارد. اگر می گوئیم که یک شاهزاده توطئه گر سعودی با نوکرانش در مسیر عکس حرکت حجاج ایرانی حرکت کرده اند تا این حادثه دلخراش که بیش از هر چیزی ثابت کننده بی کفایتی های خود آنان در مدیریت حج است روی دهد باید بتوانیم این را ثابت کنیم. برای کشوری مثل ایران درست نیست که ادعایی بکند و نتواند آن را در عرصه جهانی ثابت کند. ما اگر بخواهیم درخصوص دشمنی و عناد سعودی ها با خودمان طرح ادعا کنیم ادعاهای قابل اثبات زیادی داریم که آنها را رسوا کرده و محکوم می کنیم. از شیعه ستیزی های غیر متمدنانه آنان در مناطق گسترده میان شبه جزیره عرب تا شبه قاره هند، تا انسان ستیزی های وحشیانه آنان علیه ملت های ضعیف در حاشیه خلیج فارس، از بحرین و عراق گرفته تا یمن آنقدر اسناد و مدارک برای اثبات خباثت های آل سعود وجود دارد که می توانیم جهان صلح دوست را با خود به سراغ آنها ببریم. لذا من معتقدم هم در فضای غیرمتعارف و غیر رسمی و هم در فضای رسمی و متعارف باید دقت کنیم که چه حرفی می زنیم و چه اقدامی صورت می دهیم، چون می دانیم که همه حرکات ما زیر ذره بین داوری های دادگاه افکار عمومی بین المللی است. من معتقدم دستگاه دیپلماسی کشور می توانست خیلی بهتر از این ها عمل کند البته به شرط عدم دخالت اقطاب دیگر قدرتی در کار دیپلماسی.
خب این راه از طریق دیدار با امیر کویت صورت گرفت. این راه هم امتحان شد.
از
دید من اگر چنین تماس هایی با کویتی ها گرفته شد کاری صورت گرفت که از قبل
عبث بودنش مسلم بود. چون در این گونه مباحث میانجی باید بین شما و دشمن بی
طرف باشد یا با هر دو طرف دوست باشد، یعنی اگر یک دیپلمات کویتی در
برخوردهای دیپلماتیک با ما رفتاری دوستانه داشته باشد به این معنی نیست که
کویت یک دموکراسی مانند آلمان و فرانسه است که دیپلماتش مستقلانه صاحب
ابتکار باشد و آزاد انه ابتکارش را به اجرا گذارد. کویت یک دیکتاتوری محض
است در خدمت آل سعود و در همان خدمت، مانند آل خلیفه بحرین فقط از آل سعود
دستور می گیرد و بدستور آل سعود با ما دشمنی می ورزد. یک چنین حکومت کوچک و
بی اختیار منطقه جگونه می تواند در اوج ابرازهای دشمنی با ما به دستور آل
سعود، میان ما و آل سعود میانجی گری کند؟ من اگر هراز چند گاهی به نام کشور
عمان اشاره می کنم علت این است که سلطان عمان از تاریخ به قدرت رسیدن در
حدود پنجاه سال پیش تاکنون بارها و بارها در عمل ثابت کرد که با ایران دوست
و دوستی وفادارانه دارد و در جمع شورای همکاری خلیج فارس هم در هیچ طرح و
برنامه ای علیه ایران شرکت نکرده است و می تواند از اعتبار خود به نام یک
عضو شورای همکاری خلیج فارس بهره گرفته و سعی کند میان ایران و دیگر اعضای
آن شورا میانجی گری کند.
ولی قبول کنید که کار دستگاه دیپلماسی دمیدن به تنش نیست و درست هم نیست که دستگاه دیپلماسی ناگهان چماق حواله سعودی ها می کرد. آن موقع ممکن بود بهانه ای دست سعودی ها می افتاد تا حجاج و مسئولان ما در آنجا را تحت فشار بگذارند.
ما در برابر واکنش های غیر متمدنانه سعودی ها نسبت به انتقاد ایران در باره حوادث مکه از خود صبر و ادب نشان دادیم، عصبانی نشدیم. من کاری به غلیان احساسات عمومی ندارم که در برابر جسارت های نابخشودنی سعودی ها نسبت به وقار ملی ما و هویت شیعی ما تحریک شد. در سطح مقامات مسول ما ابتدا عصبانی نشدیم و موضع تند نگرفتیم و تا اینجا درست است. اما سعودی ها حد اعلای تعصبات غیر متمدنانه را نشان دادند. آن امام جماعت مکه بحث رافضی ها و مجوس ها را پیش کشید و هرچه توانست گفت در این مرحله دستگاه دیپلماسی ما باید لحن تندتر یا موضع تندتری اتخاذ می کرد این کار نشد تا اینکه بالاخره رهبری وارد شد و موضع سخت گرفت و آنها کمی به خودشان آمدند.
دستگاه دیپلماسی قبول ندارد که در این خصوص نرمش نشان داده یا کم کاری کرده است اما به فرض هم که اینگونه باشد. آیا نمی توان اینگونه تحلیل کرد که رفتار دیپلماتیک دستگاه دیپلماسی به منزله بخش اول استراتژی هویچ و چماق و موضع صریح و قاطعانه و به موقع مقام معظم رهبری حکم بخش دوم این استراتژی را داشته است؟
همه تلاش من همین است که بگویم این ترکیب خیلی خوب است یعنی دستگاه دیپلماسی ما سعی کرد هویج را نشان دهد و رهبری جمهوری اسلامی هم به درستی چماق ایرانی را به نمایش گذاشت. ایراد من به این است که دستگاه دیپلماسی بیش از اندازه هویج نشان داد. و الا من که از نشان دادن هویج در ابتدای کار برای کنار آمدن با خصم ایراد نمی گیرم. ایراد من اصرار در استفاده هویج از ابتدا تا انتها است. خوب در این مورد رهبری جمهوری اسلامی به هنگام ضرورت جماق لازم را ارائه کرد و نتیجه کار دیدیم که به آرامش نسبی انجامید و من تاکید می کنم که این آرامش نسبی فقط ناشی از ارائه چماق نبوده است، بلکه ناشی از ارائه به موقع آن بود که هویج های ارائه شده از سوی دستگاه دیپلماسی را هم ارزشمند کرد. ایراد من به تلاش یک طرفه فقط در ارائه هویج است. این کارکرد یا هنر استفاده از دیپلماسی را خود دستگاه دیپلماسی باید در درونش پرورده سازد و جای استفاده از هر دو بال لبخند و ترشروئی را تشخیص داده و هریک را به جا و هنگام خود داشته باشد. من مثالی از گذشته می آورم.
بحث را به موضوع اصلی برگردانم آیا اساسا تلاش برای بهبود روابط با عربستان فایده ای دارد؟
قطعا
داشتن روابط خوب و مناسب با کشورهای همسایه مثبت است. شک نکنید که این
خواست اسرائیل است که بین ما و عربستان و سایر همسایه های مسلمان اطراف ما
همیشه کدورت و نفرت باشد. اما وقتی طرف شما به طور کلی دچار جهل و تعصب
تشویق شده از سوی اسرائیل است، چاره چیست؟ سعودی نمی خواهد بفهمد که دوست و
دشمن اسلام و وحدت اسلامی و اعتبار اسلامی خودش کیست. ضرب المثلی هست که
می گوید رقص تانگو یک طرفه (یک نفره) نمی شود. هیچ قهر و آشتی و عشق و
نفرتی یک طرفه معنی ندارد. شما در برخوردهای متعصبانه یک طرفه نمی توانید
بفهمید که تیرگی روابط شما با عربستان به نفع اسرائیل و افزایش خشونت در
منطقه است. آن طرف مقابل تا نفهمد کار به جایی نمی رسد. دائم لگد می
اندازد. ما می فهمیدیم که جنگ ما با عراق به نفع کشورهای منطقه و دو کشور
نیست اما طرف مقابل نمی فهمید. چه کار باید می کردیم. موضوع سر این است که
ریاض نمی خواهد بفهمد یا واقعا از درک این موضوع عاجز است که تیرگی روابطش
با ایران به ضرر خودش و همه کشورهای منطقه است. لاجرم در یک مقطعی باید
بگوئیم که اگر این سیاست اسرائیلی تفرقه در میان مسلمانان بیانداز و حکومت
کن بخواهد برای همیشه دوستی و گفت و گو را نادیده گیرد و کورکورانه جنگ و
ستیز میان مسلمانان را پی گیری نماید و دشمنی ورزیدن های تاکتیکی را با
اخلال گری های استراتژیکی تو ام کند، ما هم می توانیم چاره نظامی داشته
باشیم، لاجرم ما با ادامه این ستیزه جویی های تاکتیکی و اخلال گری های
استراتژیکی ما را وادار نکنید که به فکر آن راه جاره نظامی بیافتیم.
چرا این سوء تفاهم و عدم درک گریبان سعودی ها را گرفته است؟
اگر چه همه جهان مدت زیادی است که با علت و ریشه این مسائل آشنایی دارد به گمان می آید که برخی از روشنفکران سنتی ما هنوز در درک این حقیقت که همه این ستیزه جویی های میان کشورهای مسلمان اطراف اسرائیل کار اسرائیلی هاست. چون آنها نمی توانند درک کنند که یک موجودیت غیر طبیعی در میانه ملت های ستمدیده از سیاست تثبیت موحودیت غیر طبیعی از راه اشغال سرزمین های دیگران شب و روز در تلاش است تا دشمنان خود را به جان هم اندازد تا در اوج ستیزه جویی های دشمنان واقعی یا غیر واقعی، ثبات و امنیت برای دوام موجودیت خود را تضمین کند. درگیری های دو دهه اخیر منطقه را باید حاصل به اجرا درآمدن توطئه هلال شیعی در سال 2006 دانست. این اصطلاح اولین بار در آن سال توسط حسن اردنی برادر ملک حسین پادشاه سابق این کشور و عبدالله پادشاه کنونی آن همزبان و همگام با ایهود اولمرت نخست وزیر وقت اسرائیل مطرح شد و این ها گفتند با حمله آمریکا به عراق و رفتن صدام از عرصه قدرت، ایران در صدد ایجاد هلال شیعی برای نابود کردن اسلام سنی است. این اندیشه مالیخولیایی را اسرائیلی ها جا انداختند. از قضا با رفتن صدام از عراق قدرت در نظام "دموکراتیک" اهداء شده از سوی ایالات متحده به اکثریت مردم عراق که شیعی مذهبند منتقل شد و این تحول استنباط بالا گرفتن قدرت و نفوذ ایران را پیش آورد. بالا گرفتن قدرت و نفوذ استراتژیکی ایران در دنیای بعد از جنگ تحمیلی هشت ساله سبب شد که امر بر سعودی ها نیز مشتبه شود که این تحولات استراتژیکی همه ناشی از هلال شیعی نیست در جهانی است که اسرائیلی ها اصرار به اثبات وجودش دارند، و این که ایران قصد تشکیل یک امپراتوری شیعی در سراسر منطقه را دارد. چنان این فوبیای ایرانی Iran-phobiaیا ایران هراسی و شیعه هراسی سبب وحشت آل سعود شد که آنها از حمایت سنتی از جانب ایالات متحده که حاضر به قبول کردن واقعیت علمی این مزخرفات نبودند، نا امید شده و خود را ناچار به پناه بردن به دامان اسرائیل دیدند و همین که چشم گشودند خود را در دامان دشمن دیرینه یافتند. یعنی از سال 2006 به این سو عربستان روز به روز بیشتر به ائتلاف با اسرائیل وابسته شد در خصومت روز افزون با مسلمانان به ویژه با شیعیان که اسرائیل که اسرائیل آنان را دشمنان هلالی شکل حهان اهل تسنن و وهابی قلمداد کرد..
آیا رفتارهای ایران هم در این ایران هراسی تاثیر داشت؟ یا فقط اسرائیلی ها اینقدر توانمند بودند که برای اعراب این دروغ را اینگونه جا بیندازند؟
برخی از موضعگیری های تند در داخل ایران هم در این امر بی تاثیر نبود. اما شما یادتان باشد که وقتی یک فریاد محدود از طرف ایران سر داده شد آنها در نتیجه ترس همهمه وحشتناکی راه آنداختند. در همی حادثه مکه دقت کنید: از طرف ایران یک انتقاد صحیح یا غلط مطرح شد و مادیدیم که آل سعود و مزدورانش همانند امام حمعه یا جماعت مکه همه بیل و کلنک ها را به آسمان حواله دادند و زشت ترین و رکیک ترین کلمات و مفاهیم را نثار ایران کردند و هویت فرهنگی و تمدنی خود را این گونه به نمایش گذاردند و حتی صحبت هایی در زمینه برخوردهای نظامی در برابر آن حرف یک ایرانی به میان آورند. تا اینکه ارائه چماق ایرانی آنها را سر جای خود نشاند.
این اسرائیل بود که در اطراف بحث اتمی ایران آنقدر هو و جنجال راه انداخت که همه دنیا را متوجه ایران کرد و عربان ترسیده از ایران باور کردند که دشمن اصلی آنها ایران است. الان این موضوع برای عربان منطقه نهادینه شده است که هلال شیعی در حال تحقق است.
یعنی شما معتقدید که الان سعودی بیش از اینکه به آمریکا نزدیک باشد به اسرائیل نزدیک است؟
البته و فراتر از آن. آل سعود دیگر فقط تحت نفوذ اسرائیل نیست بلکه هم اکنون امنیت حکومت خود را در آغوش اسرائیل جست و جو می کند. آخرین امید سعودی به آمریکا در مورد مبارزه علیه توافق هسته ای با ایران از بین رفت. اول حمله آمریکا به افغانستان و کنار زدن طالبان از قدرت، دوم حمله عراق و ساقط کردن صدام از قدرت، سوم نادیده گرفتن هشدارهای سعودی درخصوص سقوط حسنی مبارک و قذافی از قدرت، چهارم بی تفاوتی امریکا نسبت به سوریه و نا امید کردن قطعی آنها با اعلام عدم مداخله نظامی در این کشور و نهایتا توافق هسته ای با ایران همگی سبب شد تا آل سعود به این نتیجه برسد که امریکا آنها را به ایران فروخته است و لذا آنها از ترس ایران ژئوپولیتیکی جدید و برای حفظ و ادامه حکومت خود به دامن اسرائیل پناه بردند.
چرا به سمت روسیه نرفتند؟
عربستان به دلیل اینکه پایگاه ترویج تفکرات جهادی، وهابی، تکفیری و سلفی است و روسیه از این موضوع در قفقاز سال هاست که زخم خورده است هیچگاه روابط خوبی با مسکو نداشته و نخواهد داشت. این موضوع در افغانستان دوران اشغال هم نمود داشت. مضاف براین روسیه نه تنها روابط خوبی با سعودی ها ندارد بلکه در سالهای اخیر به واسطه تحرکات تروریست های سلفی در قفقاز مناسبات تیره و تاری هم پیدا کردند. لذا تنها گزینه برای عربستان که بتواند به آن اتکا کند اسرائیل بود. خود اسرائیلی ها هم در این سالها توانسته بودند با دوز و کلک عربستان را به سمت خود بکشند و به آنها بباورانند که بزرگترین خطر برای آنها ایران است.
لذا از این تاریخ هست که می بینیم تصمیمات سیاسی سعودی تماما تابع مسیر توطئه هلال شیعی چیده شده و اسرائیلی ها از این موضوع در نهایت کمال برای ایجاد شکاف در جهان اسلام براساس فرمول تفرقه بینداز و حکومت کن استفاده کردند. یعنی اسرائیل توانست با این توطئه تمام زحماتی که در همه این چند ده سال گذشته برای تقریب مذاهب کشیده شده بود را نابود کند. این تلاش ها خیلی زیاد بود که من اگر بخواهم برای شما بگویم خودش یک مصاحبه است. در زمان شاه آیت الله بروجردی تلاش های زیادی کرد تا سرانجام الازهر مذهب شیعه را به عنوان رکن پنجم اسلام پذیرفت تا جائیکه دوستی های بزرگی بین ایران و مصر و عربستان و بسیاری کشورهای دیگر پیش امد. این تلاش ها بعد از انقلاب هم صورت گرفت و نتایجی داشت اما از سال 2006 به بعد ما شاهد نابود شدن همه این دستاوردها هستیم و نه تنها تقریب مذاهب نداریم بلکه جنگ مذاهب و آن هم جنگ خونین داعش و القاعده و غیره علیه تشیع و بقیه مذاهب اسلامی را شاهد هستیم که شاید نذیر آن را بشریت ندیده است.
ما چقدر در مستحکم شدن باور هلال شیعی مقصر بودیم؟
در یک جمله باید بگویم زیاد مقصر نیستیم. خوب البته حمایت قاطعانه ما نسبت به حزب الله که منتج به شکست قاطع اسرائیل شد استنباط به کار افتادن هلال شیعی را تقویت کرد و برخی از شعارهای مطالعه نشده ما و برخی اضهار نظر های نمایشی برخی از نظامیان و مقامات سیاسی هم کار خود را کرد. اگر بگویم تقصیر داشته ایم که شما نمی توانید چاپ کنید.
اگر انتقاد دقیق و دلسوزانه باشد منتشر می کنیم چرا سانسور کنیم؟
ما در مدیریت سیاست داخلی و خارجی خود میزان تحمل ها را باید بالا ببریم تا عامل پر اهمیت خود انتقادی بتواند مدیریت سیاسی داخلی و خارجی ما را بهبود دهد. شما اگر می بینید این کشورهای پیشرفته به این درجات رسیده اند برای این است که خود انتقادی را ترویج کردند. از انتقاد علمی و سازنده از یکدیگر نترسیدند. در ایران همه از هم تعریف می کنند. اصلا کسی حاضر نیست نقد بشنود و نقد بشود. بخدا نقد کردن خوب است بخدا داد زدن خوب است. نترسید از انتقاد. اگر من می گویم ما هم تقصیر داشتیم نترسید از اینکه این ها را منتشر کنید. بنویسد مجتهد زاده گفت تنها رمز موفقیت ما در عرصه زندگی بین المللی خود انتقادی است. این فرهنگ خود فریبی کردن از راه خود ستایی های بی پایان ما را باید انداخت دور. باید نقد کنیم همدیگر را. صبح تا شب در تلویزیون همه از بزرگی های استثنائی همدگر تعریف می کنند. هیچ کس جرئت ندارد بگوید نه اقا جان این ادعای نابغه بودن نسل ایرانی اشتباه است غلط است. دائم می گویند ما خوبیم ما چنین هستیم و چنان هستیم. نه آقا اینجور نیست.
ما اگر می خواستیم روابطمان با عربستان تیره باشد صدها بهانه برای جدائی و ستیزه جویی و اعلام جنگ داشتیم ولی می بینیم که در لحظه بروز بحران ایران بدون مکث و تردید بدنبال تماس و گفت و گوی دیپلماتیک می دود. عربستان سعودی سال های چندی است که دائما مواردی از آنتریک های امنیتی پنهانی را علیه ایران پی گیری می کند، اما ایران ترجیح می دهد تا آنجا که ممکن باشد با صبر و حوصله و تسامح و تساهل عمل کند. فقط آنجایی که مسلم می شود ابتکارات دیپلماسی جواب نمی دهد ایران به طرف نشان دادن قدرت برای حل مسائل می رود. حرف رهبری جمهوری اسلامی هم همین بود: ما با سعه صدر برخورد می کنیم اما آنها آنقدر در خیره سری پا فشاری می کنند که ما مجبور شدیم این بار توی دهانشان بزنیم.
پس یعنی ما هم تقصیر داشته ایم؟
بله ما هم مقصر بوده ایم. اگرچه میزان آن نسبت به میزان جهالت اعراب خیلی کمتر است. ما نتوانستیم به آنها حالی کنیم که در توطئه اسرائیل افتاده اند و این بزرگترین تقصیر و بی عرضگی ما بوده است. این بی عرضگی ما بوده است که با شیوه های مختلف سعی نکردیم یا نتوانستیم به عربستان حالی کنیم که دارد در چاله اسرائیل می افتد. ما دائم این ها را برای خودمان تکرار کردیم. باید نامه می دادیم . واسطه می فرستادیم جلسه می گذاشتیم.
همین الان اگر بخواهیم این کار را بکنیم پیشنهاد شما چیست؟
الان خیلی دیر شده است اما بازهم می شود کارهایی کرد. من اگر بودم همه سفرای کشورهای عضو شورای همکاری خلیج فارس را به وزارت خارجه دعوت می کردم. نه یک بار. ده بار. برای آنها ده ها بار با زبان خودشان تشریح می کردم که این سیاست استعماری "تفرقه بیانداز و حکومت کن" چه مصیبتی می تواند نصیب تفرقه انداخته شده ها کند. به آنها حالی می کردم که اسرائیل دشمن اصلی ایران نیست، بلکه دشمن اصلی اعراب است که سرزمینهاشان را به اشغال در آورده است و تازه ما همیشه از اعراب در قبال زمین های اشغال شده شان توسط اسرائیل حمایت کرده ایم.
خوب ممکن است نیایند و گوش ندهند شاید این کارها شده باشد.
سفیر شده اند که همین کارها را بکنند. اگر نیامدند احضار می شوند و اگر بازهم نیامدند که طبق قانون اخراج می شوند. باید این حرف ها را بشنوند. این که فکر کنیم فقط عربستانی ها و بقیه عربان این موضوع را نمی دانند بازهم دچار همان توهم ایران محوری و ایرانی را مافوق بشر دانستن شده ایم. در همین کشور خودمان آدم هایی هستند در سطوح مختلف که دانسته و ندانسته حرف اسرائیل را می زنند و درست کاری را می کنند که اسرائیل می خواهد. فقط ملل عرب نیستند که گول می خورند. شما گاهی می بینید افرادی حتی از میان دانشگاهیان و رسانه ای های ما که نادانسته در دام بازی هایی می افتند که هر طرفش را نگاه کنید می بینید اسرائیل دارد نانش را می خورد.
مشخصا می توانید بگویید کجا حرف اسرائیل، خواسته و ناخواسته زده شده است؟
آقا خیلی ساده است. وقتی اسرائیل دائم دارد به عربستان می گوید که دشمن درجه یک شما ایران است و ایرانی ها می خواهند مکه را از سنی ها بگیرند ایران به جای خنثی سازی این اغواگری ها گاه متوسل به شعار پردازی هایی می شود که برای خوراک داخلی است غافل از آن که همزمان با عقده دل خالی کردن آب به آسیاب دشمن ریخته می شود و شعارهای بی جا به زبان برنامه رسمی دولتی ایران علیه این و آن جا سازی می شود و به عنوان وسیله تبلیغات ضد ایرانی، برای ایجاد تفرقه میان ایران و هم کیشان و همسایگانش قرار می گیرد. این گونه رفتارهای مطالعه نشده همان چیزی است که اسرائیل می خواهد. در این که سعودی ها مردمی احساساتی و متعصب هستند و بر اساس تحریکات اسرائیلی علیه ایران شیطنت می کنند، با ما خوب نیستند، در امنیت ملی و سرزمینی ما توطئه می کنند تردیدی نیست، اما چندش آورتر هنگامی است که حرف اسرائیل از زبان فرزندان ایران جاری شود در حالی که برخی دیگر از فرزندان ایران در نتیجه احساسات کور کورانه و متعصبانه شعارهایی را مطرح می کنند که فقط سبب افزودن دشمنی های اسرائیلی علیه ما می شود. تحریک تعصبات وهابی گری آل سعود از سوی اسرائیل بود که موفق شد طرح هایی مانند اختراع طالبان و القاعده و داعش و تروریزم اسلامی را به جان مسلمانان شیعه در عراق و سوریه و غیره بیندازد و سوریه و عراق و بقیه منطقه را به این روز وحشت نشاند.
اعراب مرتب در رسانه هایشان می گویند ایران در امور داخلی آنها دخالت می کند ممکن است آنها به این بهانه اینگونه جلسات را شرکت نکنند یا بهم بزنند.
این هم واقعیت ندارد و از آن دروغ هایی است که اسرائیلی ها اینقدر در این طرف و آن طرف گفته اند که من می بینم برخی نابخرد در خود ایران هم آن را باور کرده اند. یعنی ما ملتی هستیم که برخی از آن حرف اسرائیل را قبول می کند ولی حرف مسئولان خودش را قبول نمی کند. چون همه چیز در فرهنگ سیاسی ما هم حاصل لج و لج بازی است. آقا ما در موضوعاتی که گفته می شود ممکن است حمایت های سیاسی داشته باشیم .ولی حمایت با دخالت فرق دارد. ولی ما چه کنیم که با ملتی سرو کار داریم که می گوید چون من با دستگاه و سیستم سیاسی کشور خوب نیستم پس با هرکسی که او حمایت می کند دشمن هستم. یعنی چون نظام از اسد حمایت می کند پس من با اسد دشمن هستم. چون نظام از مردم بحرین حمایت می کند من با هموطنانم در بحرین دشمنی می کنم. این ها ناشی از نفهمی سیاسی در قیاس منافع ملی است. این ربطی به نظام روحانی یا نظام شاهنشاهی یا هرنظام دیگری ندارد. این موضوع مربوط به امنیت ملی و منافع ملی ایران است. این یک موضوع ژئو استراتژیک است. این ها را باید از هم تفکیک کرد. ما نباید دچار احساسات بشویم. این هم که ایران در کشورهای عربی دخالت می کند از خزعبلات است. ما در هیج کشور عربی دخالت نمی کنیم. ما از مظلوم حمایت می کنیم و فرق حمایت و دخالت فراوان است. اما دخالت یعنی چه؟ یعنی می رویم بمب می گذاریم؟ بمباران می کنیم؟ نه! این عربستان سعودی است که یمن را بمباران می کند و انقلاب مردم یمن را سرکوب می کند، آن وقت برخی از این روشنفکران سنتی ما همزبان با اسرائیل می گویند ایران در بحرین و یمن دخالت می کند؟ آل سعود مردم یمن را در بمباران های خود قتل عام می کند. مردم بحرین را عربستان سرکوب کرده، می گیرد می برد اعدام می کند آن وقت ما دخالت می کنیم؟ خوب ضعف دیپلماسی که می گویم همین است دیگر. تازه آن حمایت هم حمایت معنوی است. این اسرائیل است که می خواهد ما را اینگونه نشان دهد و این عربان هستند که باور می کنند. دستگاه دیپلماسی ما باید بیاید این را توضیح دهد و بگوید که ما حمایت معنوی و مستشاری می کنیم. این چه دیپلماسی است که ما ممکن است حمایت کنیم اما همه جا متهم هستیم به دخالت کردن.
در صورت دست زدن آل سعود به یک ریسک حساب نشده که از محالات است، طبیعی است که آنها پاسخ خشن ما به مهاجمان بعثی را به یاد خواهند آورد و دست به چنان ریسکی نخواهند زد. به گفته دیگر، معادلات استراتژیکی کنونی به این صورت است که ما آغاز کننده برخورد خشن نخواهیم بود ولی آغاز کننده خشونت را با پاسخ کار ساز خود آشنا خواهیم کرد.
پس با این حساب این انگاره ای که درست شده و می گویند نفع ایران در تیرگی روابطش با عربستان است درست نیست؟
هرکس گفته حرف اسرائیل را زده است. ایران همواره خواهان روابط مناسب با عربستان سعودی و بقیه کشورهای عربی منطقه بوده است. چون ایران از دیرباز این استراتژی امتحان شده و به ثمر نشسته را پی گیر بوده است که برای حفظ صلح و امنیت منطقه باید توازنی ژئواستراتژیکی و ژئوپولیتیکی میان ایران و عربستان سعودی در خلیج فارس حکمفرما باشد. بلاهت عده ای در سطوح میانی و برخی رسانه ها است که این برنامه های ضد ایرانی اسرائیلی ها را به صورت منطق قابل قبول شایع می کنند. اسرائیل در سراسر جهان به آب و آتش می زند که ایران نباید صنعت هسته ای داشته باشد و برخی روشنفکران ایرانی در دانشگاه های کشور سخنرانی می کنند که "ما انرژی هسته ای نمی خواهیم" این همان اندازه نابخردانه است که ما آرزوی اسرائیل را در ایجاد اختلاف بین کشورهای اسلامی برآورده کنیم و باز عده ای در دانشگاه و رسانه همین حرف ها را می زنند. برای این و آن آرزوی مرگ می کنند. ما اگر می خواستیم روابطمان با عربستان تیره باشد صدها بهانه برای جدائی و ستیزه جویی و اعلام جنگ داشتیم ولی می بینیم که در لحظه بروز بحران ایران بدون مکث و تردید بدنبال تماس و گفت و گوی دیپلماتیک می دود. عربستان سعودی سال های چندی است که دائما مواردی از آنتریک های امنیتی پنهانی را علیه ایران پی گیری می کند، اما ایران ترجیح می دهد تا آنجا که ممکن باشد با صبر و حوصله و تسامح و تساهل عمل کند. فقط آنجایی که مسلم می شود ابتکارات دیپلماسی جواب نمی دهد ایران به طرف نشان دادن قدرت برای حل مسائل می رود. حرف رهبری جمهوری اسلامی هم همین بود: ما با سعه صدر برخورد می کنیم اما آنها آنقدر در خیره سری پا فشاری می کنند که ما مجبور شدیم این بار توی دهانشان بزنیم. ولی این دلیل نمی شود که تحلیل شود ایران خواستار روابط مناسب با عربستان نیست. شما یقین داشته باشید همه از تنش میان ایران و عربستان متضرر می شوند به جز اسرائیل که شب و روز در حال توطئه است برای تفرقه میان مسلمانان.
به نظرم در برخی مواضع شما تناقض وجود دارد شما که الان معتقد به استفاده بیشتر از چماق هستید؟ ولی باز مطالبی را بیان می کنید که بیانگر مماشات و کنار آمدن با سعودی به دلیل نیفتادن در دامی است که اسرائیل برای همه کشورهای اسلامی پهن کرده است.
من هرگز نکوشیده ام که اعتقاد به استفاده بیشتر از چماق را القاء کنم - لطفا دقت بفرمائید من گفتم که باید در استفاده از هویج و چماق توازنی وجود داشته باشد، آنجا که هویج کار نمی کند باید گوشه ای از چماق را نشان داد. این هایی که عرض می کنم فقط محدود به امروز نیست. حرف من مربوط می شود با گرایش های عملگرایانه دیپلماسی وزارت خارجه ما در دراز مدت (دولت های هفتم و هشتم و نهم و دهم). می گویم در آن گذشته ها تا کنون این اشتباهات شده و اسرائیل بهره اش را برده است. الان دیگر این آتش گر گرفته است و در حالی که توپ ها و تفنگ ها به سوی ما نشانه می روند ما نمی توانیم به زور میان آنها نقل و نبات پخش کنیم. ما دقت نکردیم که اسرائیل و غرب استاد بازی دادن اعراب هستند و در حالی که عرب علیه ما به سازمان ملل متحد شکایت می نوشت ما می رفتیم و تقاضای عضویت در اتحادیه عرب را کردیم. رفتیم در جلسه وزیران خارجه اتحادیه عرب که وزیر خارجه قذافی به نشانه اعتراض علیه شکایت اعراب علیه ایران به جای شکایت از اسرائیل آن را ترک کرد شرکت کردیم.
اگر می خواهیم بگوییم این توطئه بوده باید مدارک آن را آماده کرده باشیم. اگر نتوانیم مدرک و سندی قابل قبول رو کنیم در بین کشورهای دیگر اسلامی تنها می مانیم. الان چندین کشور اسلامی مثل ما در این حادثه غم انگیز تلفات داده اند. ولی فقط در ایران است که عده ای می گویند این یک توطئه بوده است. بقیه این را نمی گویند و معتقدند که یک حادثه بوده است که البته سوء مدیریت وحشتناک سعودی ها را در هنر "کنترل جمعیت Crowd Control" به نمایش می گذارد.
همان جلسه ای را می گویید که وزیر خارجه دولت گذشته در آن حضور داشت؟
بله وزیر خارجه لیبی به نشانه اعتراض شرکت نکرد اما وزیر خارجه خودمان در آن جلسه شکایت عرب علیه ایران به سازمان ملل متحد در مورد جزایر تنب و ابوموسی حضور پیدا کرد و در عمل شکایت علیه کشور خود را تایید نمود. و این گونه برای عرب ثابت می کرد که ما حتی قدرت درک ساده ترین اصول مربوط به منافع ملی و حیثیت و اعتبار سیاسی خود را نداریم. این در حالی بود که وزیر خارجه اسرائیل خودش شخصا می رفت و همه وزرای خارجه شورای همکاری خلیج فارس را در ریاض جمع می کرد و برایشان نقشه راه دشمنی با ایران را ترسیم می کرد. پیروزی ما در توافق هسته ای هم تیر خلاصی به قلب اسرائیل و به فهم و شعور عربان بود که دیگر این ایران خارج شده از تحریم ها را چه کسی می تواند مهار کند.
مقام معظم رهبری فرمودند که پاسخی خشن به عربستان خواهیم داد به نظر شما این پاسخ چگونه خواهد بود؟
این موضع گیری محکم و منطقی و به جا آنها را سرجایشان نشاند. ایشان شرط گذاشتند که اگر همکاری نشود و یا بی حرمتی به زائران ما بشود پاسخی خشن خواهیم داد و خوب آنها حساب کار دستشان آمد. چنان که در گذشته ها هم در برابر این گونه وضعیت ها هر گاه واکنش قدرتمندانه نشان داده شد، منطق جانشین عربده جویی ها گردید. برای مثال هنگامی که نسبت به زائران ایرانی بی حرمتی صورت گرفت تهدید منع اعزام زائر عملی شد و شرایط بهبود پیدا کرد. با همه این حرف ها من گمان نمی کنم آل سعود تا آن اندازه اسیر نابخردی باشد که هدف ایران از اشاره به چماق را درک نکند و چماق بسیار کوچک خود در قیاس با چماق بسیار بزرگ و کارساز ایران را که در جنگ تحمیلی خود را نشان داد، از غلاف بیرون کشد. به این دلیل و به دلیل آشنایی که من با حساسیت های مربوط به موازنه های استراتژیکی منطقه دارم، بعید می دانم کار ما با عربستان به رویارویی نظامی مستقیم بکشد.
فرض محال که محال نیست. اگر واقعا روزی مجبور شویم پاسخ خشنی به سعودی بدهیم به نظر شما این چگونه پاسخی خواهد بود؟
ما فقط در صورتی متوسل به پاسخ خشن در برابر آل سعود خواهیم شد که آل سعود متوسل به دادن پیامی خشن به ما شود که درایت و آشنایی ما با شرایط واقعی ژئوپولیتیکی و ژئو استراتژیکی منطقه احتمال صدور چنین پیامی خشن از سوی آنان را تقریبا غیر ممکن می سازد. در صورت دست زدن آل سعود به یک ریسک حساب نشده که از محالات است، طبیعی است که آنها پاسخ خشن کما به مهاجمان بعثی را به یاد خواهند آورد و دست به چنان ریسکی نخواهند زد. به گفته دیگر، معادلات استراتژیکی کنون به این صورت نیست که ما آغاز کننده برخورد خشن نخواهیم بود ولی آغاز کننده خشونت را با پاسخ کار ساز خود آشنا خواهیم کرد. کاری که من خودم کردم. یک دوره ای به شدت به پاکستان مضنون شدم و مطالبی را در جهت برملا کردن سیاست های موذیانه آنها در ایجاد نا امنی در شرق ایران نوشتم و آنها را متهم کردم که هرچه از تروریسم است زیر سر آنها است. پاکستانی ها به شدت ناراحت شدند و پرچم سفید بلند کردند. پیام دادند که تو از جان ما چه می خواهی؟ چند بار که دولت یا دستگاه دیپلماسی به نقاط حساس سعودی انگشت بگذارد آنها را متوجه پاسخ خشن به پیام های خشن خواهد کرد. سعودی ها روابط بسیار در هم تنیده ای با پاکستان دارند. پاکستان از نظر مالی متکی به عربستان است از نظر نظامی سعودی ها به پاکستانی ها خیلی وابسته هستند. لذا می توان از طریق پاکستان جهت گیری های عربستان در قبال ایران را مدیریت کرد.
توقع دارید چه کنیم؟ این ها که سالها درست نشده الان هم یک شبه درست نمی شود
حداقل کاری که می توانیم بکنیم این است که کارهایی را که صورت می گیرد تجزیه و تحلیل کنیم تا درس عبرت بیاموزیم. در سیستم آموزشی ایران تحلیل و بررسی علمی مسائل وجود ندارد. از هیچ رویدادی درسی که باید بگیریم نمی گیریم . جنگ هشت ساله با عراق را ببینید. ما در برابر همه دنیا ایستادیم یک کشور در برابر همه ایستاد و مقاومت کرد. ما پیروز شدیم اما جهان این را نفهمید جون تلیغات وحشتناک صدام حسین و دوستان عربی و غربیش وضعیت ما را تحت الشعاع قرار داد. دستگاه دیپلماسی ما حتی نتوانست برابطه های بسیار منطقی "نوشیدن جتم زهر" در رابطه با فراموش کردن برنامه گرفتن قدس برای دنیای خارج تشریح کند و اجازه داد حتی روشنفکران سنتی ما در داخل هم آن گفته را به حساب "قبول شکست در جنگ" گذاشتند. ما این راه ها را نرفتیم تا کشف کنیم که چگونه متاع سیاسی خود را بهتر به دنیا بفروشیم. هرچه خرید و فروش هست در داخل و در رابطه با کشمکش های داخلی است و روابط خارجی کشور از زمان دولت هفتم کاملا به سوی حزبی و جناحی شدن داخلی رفت و روابط خارجی ما را به اسارت کشمکش های داخلی گرفت. این بی هنری ما است که مردم جهان صدام را پیروز جنگ ایران وعراق دانستند نه هنرمندی صدام. این بی هنری ما است که سالها طول کشید تا صدام متجاوز شناخته شود نه هنرمند. اگر آمریکا به صدام حمله نمی کرد و تبلیغ نمی کرد که او چه جانوری است هیچ کس نمی فهمید این صدام با ملت ما چه کرده است و ما حتی لیاقت گرفتن قرامت جنگی تعیین شده از سوی جامعه جهانی را از آن جنایتکار محکوم نداشتیم.
کمی از بحث منحرف شدیم برگردیم سر سوال قبل اگر این روش ها جواب نداد شما چه روش دیگری را برای مواجه با عربستان سعودی مناسب می دانید.
تا
جای ممکن باید از جنگ حذر کرد. این خواسته اسرائیل است که مسلمانان را به
جان هم بیندازد. در این کار خیر نیست. من تردیدی ندارم که عربده جویی هایی
که از شبه جزیره عرب به گوش ما می رسد بلوف های درون تهی بیش نیست. اما اگر
سعودی ها کار را به جایی رساندند که حیثیت ملی ما خدشه دارشد و ناگزیر از
نشان دادن چنگ و دندان شدیم باید یک نکته را در نظر بگیریم و آن این است که
قبل از هرگونه اقدامی، باید دست عربستان را برای دنیا رو کنیم تا آغاز
هرگونه درگیری از سوی آنان برای دنیا ثابت گردد. ما نباید شروع کننده هیچ
جنگی علیه یک کشور اسلامی باشیم. و من به شما می گویم. ما اینقدر مدارک و
اسناد از دخالت ها و شیطنت ها و نقض امنیت کشورمان توسط عربستان داریم که
در هر دادگاه افکار عمومی بین المللی و نزد هر مرجع داوری کننده بین المللی
می توانیم ثابت کنیم که آنها شروع کننده تحریکات جنگی هستند. از آمریکا
یاد بگیریم حتی وقتی می خواهد تجاوز کند به کشوری مثل افغانستان یا عراق
ماه ها روی افکار عمومی کار می کند تا آن را مشروع جلوه دهد. پس ما باید
یادمان باشد که اگر مجبور به واکنش تند به عربستان شدیم دست عربستان را در
مداخلالتش در جنوب کشور، در شهرها و استان های حاشیه خلیج فارس و در بخش
های عرب نشین و شرق کشور رو کنیم و اسناد و مدارک جنایات و خیانت هایش را
برملا کنیم و آن وقت وقتی اعلام کردیم که ما در وضعیت جنگی هستیم هرکاری پس
از آن مشروع است.
حتی بستن تنگه هرمز و مانع شدن عبور نفت کش ها؟
دقیقا. نه تنها می توانیم جلوی عبور نفت کش های عربستان که همه نفت خود را از راه های دیگری چون باب المندب صادر نمی کند و همچنان وابسته به تنگه هرمز است بگیریم، بلکه می توانیم جلوی استفاده عبوری نفت کشور های متحدان سعودی را هم بگیریم. یک بار بی بی سی با من مصاحبه می کرد و پرسید آیا این ادعای یک سردار ایرانی که گفته است اگر صدور نفت ایران از سواحل خودش تحریم بشود تنگه هرمز را می بندیم درست است و ایران می تواند چنین کاری بکند و من قاطعانه جواب دادم که بله می تواند و باید هم این کار را بکند. مجری بی بی سی که توقع نداشت من این جواب را بدهم گفت مگر می شود؟ گفتم در شرایط عادی نمی شود ولی در شرایط جنگی که از اجرای عملی تهدید تحریم صدور نفت ایران از سواحلش ناشی خواهد شد، شر ایط جنگی به مدافعان اچازه استفاده از هر وسیله ای را در دفاع از خود می دهد و ایران در آن شرایط می تواند با شلیک یک موشک به یک نفت کش در تنگه هرمز همه عبور و مرور در آن تنگه را متوقف کند. وقتی اتحادیه اروپا تهدید می کند که صدور نفت از ساحل کشوری را تحریم می کند این یعنی اعلام جنگ و در زمان جنگ هرکاری برای حفظ منافع ملی کشور مورد تهاجم مشروع و مرسوم است. لذا اگر عربستان دست از پا خطا کند ما با مدارک و اسنادی که از دخالت های آنها در اخلال امنیت ملی ایران داریم آنها را اغاز کننده جنگ معرفی کرده و آنقدر توانمندی داریم که مانند بلایی که به سر ارتش بسیار قویتر صدام حسین آوردیم، توان دفاعی آنان را به صفر رسانیم.
شما به خرابکاری و جنایت های عربستان در بخشی از مناطق ایران اشاره کردید اگر مشخص شود که این حادثه منا هم یک توطئه بوده است و بتوانیم آن را اثبات کنیم این می تواند مصداق اعلام جنگ از سوی عربستان باشد؟
اگر شما ثابت کنید که در مساله منا توطئه ای مشخصا علیه ایرانیان در کار بوده است بله! و این اثبات اخلالگری مجوز لازم را برای آغاز جنگ به دست ما می دهد. اما اگر نتوانید ثابت کنید آبروی سیاسی ما در دنیا لکه دار می شود و نتیجه عکس می دهد. به جای سرمایه گذاری روی این حادثه که اثبات توطئه بودن آن کاری تقریبا غیر ممکن است، بکوشید ده ها مورد از خرابکاری های امنیتی عربستان سعودی در داخل ایران (در استان ها و شهرهای جنوبی و کرانه ها و برخی جزایر ایرانی خلیج فارس) روی می دهد را رو کرده و مستندا ثابت کنید، آری توانسته اید صحنه دادگاه افکار عمومی را آماده ضربه زدن به عربستان سعودی کنید. در این رابطه هایی که عرض کردم عربستان سعودی آنقدر سند در اختیار ما گذاشته است که هرکدام را رو کنیم برای اقدام تلافی جویانه کفایت می کند. یعنی همین الان ما مجازیم به همان اندازه که آنها اقدام خرابکارانه در کشور ما انجام داده اند علیه آنها اقدام خرابکارانه انجام دهیم، منتهی باید از قبل این موارد خرابکاری مستندا به توجه جهان رسانده شود تا مشروعیت لازم برای اقدامات تلافی جویانه کسب گردد. اما تا حالا این کار را نکرده ایم. تا حالا همان ملاحظات را که آب به آسیاب اسرائیل می ریزد را کره ایم. اما بیش از این می توانیم همراه نشان دادن مداوم سعه صدر و مسامحه گاهی اوقات چماقکی هم به رخ کشیده شود.